قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

135

تاريخ الفي ( فارسى )

سيّد السادات ، عليه افضل الصلوت و اكمل التحيّات ، به مقتضاى خبر وافى اثر « جهاد كنّ الحجّ المبرور » دستورى داد تا براى گزاردن حج همراه باشند ، و اسباب سفر و ما يحتاج ايشان را فرمود تا از بيت المال مهيّا داشتند . و در آن سفر شرايط تعظيم و اكرام و توقير و احترام ايشان به اقصى الغاية مرعى داشت و در مقدّم قطار شتران هوادج ايشان عبد الرحمن بن عوف و در آخر آنها عثمان بن عفّان را تعيين فرمود . و چون به مكّه رسيد مناسك حج و اعمال آن به جا آورده مراجعت نمود . مروى است از جبير بن مطعم كه گفت كه « در آن حج به ملازمت عمر به موضع عرفه ، جهت ملازمت ركن وقوف ، واقف بودم كه ناگاه مردى ديگر از محلّهء لهب - كه بطنى است از قبيلهء ازد ( كه او به دريافت زجر طيور مشهور و معروف بود ) « 1 » - از عقب من مىگفت قطع اللّه تهجيك ، به خدا سوگند كه بعد از اين سال امير المؤمنين را ديگر وقوف به عرفه ميسّر نگردد . » و از جبير منقول است كه « به موافقت امير المؤمنين عمر به انداختن سنگريزه مشغول بودم . ناگاه سنگى از جمار رمى بر محل صلح وى آمد و جراحت در سر وى ظاهر شد . مردى از عقب من گفت : « قطع اللّه يده ، گمان نمىبرم امير المؤمنين را مگر آنكه مقتول خواهد شد . » چون بازنگريستم همان مرد لهبى بود . » « 2 » ذكر مقتل امير المؤمنين عمر ، رضى اللّه عنه نقل است كه بعد از مراسم حجّ چون به مدينه مراجعت نمود روزى در مسجد رسول اللّه ، صلّى اللّه عليه و آله ، خطبه‌اى مىخواند . در اثناى خطبه گفت : در خواب به من نمودند كه گوييا خروسى دو نوبت يا سه نوبت [ 17 الف ] مرا منقار زد . گمان نمىبرم تعبير اين واقعه را جز اينكه اجل من نزديك رسيده . و روايتى آنكه : اجل با من تعجيل كند . خلافت ميان [ اين ] شش مرد شورى باشد : عثمان ، على ، طلحه ، سعد ، زبير ، و عبد الرحمن بن عوف . و به روايتى آنكه گفت : اى گروه مردم ، به تحقيق كه براى شما تعيين فرايض و وظايف نمودم و مىگذارم شما را بر طريقى واضح كه مزيدى بر آن تصوّر نتوان كرد . بايد كه بعد از من احدى نگويد كه من دو حدّ را در كتاب اللّه نمىيابم ؛ يكى حدّ شرب و دوّم حدّ زنا . و به تحقيق كه در مجلس به حضور حضرت حاضر بودم كه بر شارب خمر اجراء حدّ فرمود ، و در محفل موفور السرور ناظر بودم كه زانيى را رجم كرديم . و اللّه اگرنه و هم آن بودى كه مردم مىگويند كه عمر در كتاب اللّه چيزى زياد گردانيد ، حكم مىكردم تا آيهء رجم را در صحف قرآنى مىنوشتند . بدرستى كه ما

--> ( 1 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 2 ) . ناسخ التواريخ ، ج 2 از كتاب دوم ، ص 429 .